1393/1/3
امروز صبح كه بيدار شديم بعد از خوردن صبحانه تصميم گرفتيم بريم سمت تله كابين رامسر. كه جاتون خالي رفتيم و از اون جا كه من هم ترسو، همه تصميم گرفتند كه سوار تله كابين بشند. من هم كه اصلا دوست نداشتم به اصرار بقيه سوار شدم كه چشمتون روز بد نبينه به غلط كردن افتاده بودم و زن عمو و عمو و بابا هم از همه صحنه هاي گريه من و حرفهايي كه زده بودم فيلم گرفتند. ولي از شجاعت تو خيلي خوشم اومد اصلا نترسيدي و يكي از علتهايي كه تصميم گرفتيم بريم درخواست شما بود خيلي ذوق كردي با اين حال خيلي خوش گذشت. دوست داشتم. ...






